تبليغاتX
ایران در من

ایران در من

به كوروش چه خواهيم گفت؟اگر سر برارد ز خاك...

پاسارگاد در تاریخ

جلگه پاسارگاد برای حکومت پارسی ها و اجداد کوروش علاوه بر جهات طبیعی و آب و هوای معتدل و آب فراوان و قرار گرفتن در مرکز خاک پارس دارای مزایا  و خصوصیاتی بوده که در نتیجه مقر فرمانروایی پارسیها و هخامنشی ها گردیده بود.کوروش بزرگ نیز پس از فتح ماد و قسمت مهمی از کشورهای مشرق زمین آنجا را توسعه داد و رونقی خاص بخشید و به صورت یک پایتخت مجلل درآورد تا با امپراتوری پهناور او وفق یابد و بی تردید آثار و نقوش و تزئینات پاسارگاد در زمان آبادانی به مراتب بیش از آنچه امروز به جا مانده،بوده است.بناهای غیر سنگی از بین رفته اند،و از بناهای سنگی نیز مختصری بیش باقی نمانده است.بناهای کوروش را در پاسارگاد می توان از سالهای 560 تا 550 ق.م.دانست و پاره ای از مورخین برآنند که کوروش پاسارگاد را به یاد بود فتح ماد و درهم نوردین بنای سلطنت « ازدی هاک» جد مادریش احداث کرد،زیرا معمول کشورگشایان عهد قدیم چنین بوده است که به یادبود هر فتح بزرگی شهری می ساختند.بنابرین پاسارگاد چه زمانی که کوروش و نیاکان او حکمران ایالت فارس و انشان بودند و چه آنگاه که فاتح دنیای متمدن مشرق گردید مرکز فرمانروایی و پایتخت او بوده است،ولی عمر این موقعیت نیم قرن بیش دوام نکرد و با ساخته شدن کاخهای باشکوه و عظیم تخت جمشید و همدذان و شوش،پاسارگاد دیگر مزیت و اهمیت پایتخت را از دست داد و به صورت یک شهر مذهبی قدیمی درآمد.پاسارگاد پس از کوروش نیز پیوسته مورد علاقه و احترام شهریاران بعدی بوده است،به طوری که بعضی از مورخین نوشته اند شاهان هخامنشی تاجگذاری خود را پاسارگاد با تشریفات خاص و باشکوه برگزار می کرده اند و شاه در روز تاجگذاری لحظه ای جبه کوروش را می پوشیدند و این کار نشانه آن بود که شاه جدید باید در نیک کرداری و آبادانی و توسعه کشور و ملاطفت با رعایا چون کوروش کوشش نماید.پاسارگاد پس از هخامنشیها یعنی در زمان سلوکیها و اشکانیان که پارس حکومت نسبتا آزاد و و نیمه مستقلی داشته و به طور ملوک الطوایفی اداره می شد،مرکز حکومتی بوده که تحت فرمانروای استخر و پارس اداره می شده است.در زمان ساسانیان نیز کماکان مرکز حکومتی بوده و تحت دستور آنها اداره می شده است ولی هیچ گونه آثاری از این دو سلسله طولانی و بزرگ تاکنون دیده نشده است، فقط بر سر در ورود اتاق کوچک آرامگاه کوروش، چند حرف نزدیک به هم نقر شده که می رساند از آن اتاق به عنوالن مقبره ای جهت یکی از امرا استفاده شده و چون کلمات ریخته و از بین رفته نتوانستند جمله کاملی از این حروف بیابند.در حمله اسکندر، آنچنان که تخت جمشید مورد انهدام وی قرار گرفت پاسارگاد از این تجاوز در امان ماند.در ورودی یکی از کاخ های پاسارگاد،نقش کوروش به شکل انسانی بالدار حک شده و بالای سر او تاجی دیده می شود که روی دو شاخ قرار گرفته است.از آنجا که ذوالقرنین در عربی به معنی صاحب دو شاخ است و با توجه به نوشته های صریح کتاب تورات درباره کوروش، مفسران بزرگ قرآن با قاطعیت ذوالقرنین را همان کوروش بزرگ می دانند.بارزترین اثر برجای مانده در پاسارگاد، آرامگاه سنگی بزرگی است که 11 متر ارتفاع دارد.به دستور کوروش، زیر سقف شیروانی این آرامگاه به دور از دید همگان جای دو قبر، یکی برای شاه و دیگری برای ملکه درست کرده بودند.این آرامگاه در عین سادگی، عظمت و اقتدار بنیان گذار سلسله هخامنشی را نمایش می دهد.روایت شده کتیبه ای به این مضمون در بالای آرامگاه کوروش قرار داشته است: ای مرد،بدان هر که هستی و از هر کجا که آمده ای،در اینجا من خفته ام،کوروش،شاه شاهان،کسی که شاهنشاهی جهانی پارس را برای مردمش بنا نهاد و اینک بر این زمین کوچک بسنده کرده است.پس هیچگاه بر این مقبره و این خاکی که جسد مرا در خود جای داده ، رشک مبر.

وجه تسمیه پاسارگاد

در خصوص وجه تسمیه پازارگاد(پاسارگاد) علی سامی می گوید:

1.بعضی از دانشمندان معتقدند که پاسارگاد در اصل پارسه کرت،پارسه گرد چون ارم گرد،داراب گرد،خسروگرد بودذه است(کرت و گرد در زبان فرس قدیم به معنی قلعه بوده است)و از مورخین قدیمی آناکسمن معلم اسکندر که با او به ایران آمد اسم این شهر را در کتاب خود پارسه گرد یعنی قلعه پارس ذکر کرده است.

پارسه و پارس را می توان نام اصلی تخت جمشید دانست که در کتیبه خشایارشا بر پیشانی دو درگاه اتاق ورودی تخت جمشید به زبانهای پارسی و عیلامی و بابلی(آشوری) ذکر گردیده است که قسمتی از آن چنین است:...بسیاری چیزهای دیگر که درین پارسه است آنها را من و پدرم ساخته ایم... . و در بسیاری از الواح گلی مکشوفه در خزانه داریوش نیز تکرار گردیده است.

2.برخی دیگر گفته اند که پازارگاد در اصل پارس کاده یعنی جایگاه و شهر پارس بوده چون دهکده که جای ده و جای آتش معنی می دهد(کاده و کده در فرس باستان یعنی جایگاه)و به تدریج پارس کاده و پاسارگاد و به یونانی پازارگاد شده است.

3.بعضی ها معتقدند که پازارگاد در اصل پارس گاده به معنی تخت پارس بوده است زیرا گاده و گاه به معنی تخت می باشد و به مرور زمان پاسارگاد  شده است.

4.اوژن فلاندن دانشمند فرانسوی در کتاب سیاحتنامه خود راجع به پاسارگاد می گوید:آن کلمه (فسا)پسا و گرد یعنی پساگرد است که به تدریج به پساگارد و و پازارگاد تبدیل شده است.

گیرشمن می گوید: پارسه گد یعنی  اردوگاه پارسیان

سامی معتقد است که گفتار بالا نتیجه می دهد که پارسیان پایتخت و مقر خود را به نام خود پارس با اضافه پسوندی که گاده یا کده بوده نامند و کلمه پازارگاد باید پاسارگاد یا پاسارکاد باشد.نام پاسارگاد در نوشته های تاریخ نویسان بعد از اسلام و داستانهایمحلی ایران،مشهد مادر سلیمان و مشهد مرغاب ذکر شده است.وجه تسمیه مرغاب گویا وجود نقش انسان بالداری که شبیه به مرغ در یکی از قصور شرقی پاسارگاد کنار رودخانه می باشد که به مرغ آب معروف گردیده است.

دیاکونف مدعی است که واژه پارسوا همان پرسو parsava    در پارسی باستان به معنی سر حد است و گرچه از نظر اشتقاق به پارسوا و پارسوماش مرتبط می شود، اما نشان دهنده موطن پارسیان است.

بچه ها واسه مامانم دعا کنید...این روزا خیلی به دعا نیاز داره....مامانم حسابی مریضه...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 22:49 توسط مهسا| |

در اوستا مهر بزرگترين ايزدان است و در مقدمه ي مهريشت امده است كه اهورا مزدا وي را در بزرگي و شكوه و توا نايي همقدر و هم سنگ خود افريد .نام اين ايزد در سانسكريت Mitra  و در اوستا  Mithra  و در پهلوي Mitr  آمده است.به گفته يوستي به معني و مفهوم  رابطه و پيوندي  است ميان روشنايي محدث و نور فروغ  ازلي .به گونه اي كه از مهريشت مستفاد مي شود مهر خورشيد نيست چنان كه بعضي پنداشته اند كه در اوستا ايزد خورشيد ايزد جداگانه با نام و ويژگي هايي است.يشتي مخصوص دارد و شناخته در حالي كه مهر  فروغ و پر تو و انوار خورشيد است و اين اشاره در بند سيزده  مهر يشت تصريح شده است و خورشيد در اوستا  Hvare-khshaeta   مي باشد.بنا به راي دارمستتر مهر به معني دوستي و محبت است به معني پيشرو و دوستي و دائر بزرگ ميباشد .برابر اوستا كه هر يك از ايزدان  با تني چند از ايزدان ديگر همكار و همراه مي باشد كه نام هاشان در  مهريشت به تكرار امده. هم چنين ايزد مهر با صفات و عناوين و القابي فراوان ياد شده كه اين نيز درباره ي ايزدان بزرگ و صاحب مقام اوستايي امده . از اغلب اين صفات و القاب بر مي ايد كه بيشتر ايزد مهر به عنوان داور و مجري  عدالت و موكل  بر پيمان و عهود  مردم كه با دقت و وسعت  عملي نظارت در دايره ي عمل خود مينمايد شناخته ميشود . كهن ترين سند و مكتوبي كه نام اين خدا ي كهن ايراني و هند  در ان ثبت وبه ما رسيده است  در الواح گليني است كه متعلق به 1400 سال پيش از ميلاد  است . به سال 1907 ميلادي در كا پا تو كا از شهر هاي اسياي  صغير  در محلي به نام بغازكوي_الواحي گلين پيدا شد . در يكي  از اين لوح ها پيماني است ميان  هيتي ها و ميتاني ها(از اقوام و قبايل آريايي)از ميترا و وارونا   Varuna دو خداي بزرگ هند و ايراني  استعانت شده  است . البته در كنار  نام اين خدا  نام خداياني ديگر نيز هست .در ودا ها كهن ترين اثار هندوان نيز اين پر ور دگار بزرگ ايراني بسيار امده . در ودا ها بيشتر به معني رفيق و همدم و ياوري و ياري كننده است . كمتر و به ندرت در هيات خورشيد يا انوار ان چون اوستا ظاهر ميشود . در اوستا  بخش يشت ها  دهمين  يشت ويژه ايزدان  است . مهر يشت ويژه اين ايزد است .مهر يشت با چند يشت ديگر  از جمله كهن ترين بخشهاي اوستا و سرودي است كه پيش از زرتشت و عصر او نيز براي اين ايزدبزرگ به وسيله پرستندگانش ترنم ميشد البته در دوران زر تشتي توسط موبدان و نويسندگان زرتشتي دين  در اين يشت اضافاتي وارد شد و تحريفاتي به عمل امد تا مهر را  از مسند و مقام خدايگاني به گونه وهيات يكي از ايزدان در اورند . مهر يشت از جمله  يكي از بلند ترين يشت هاست با 146 بند و 35 كرده يا فصل. از نظر موضوعي به تر تيب بند ها نمي شود ان را مدون ساخت بلكه بايستي به گونه اي پراكنده در سراسر  يشت  موضوعات ويژه و يك رده را دسته بندي كرد.    

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 9:2 توسط مهسا| |
 


براي آقاي HIV
مي بينم كه تو هم مثل خيلي هاي ديگه داري مي تركي از فضولي كه ببيني رتبه ي من چند شده.
رتبه ي كنكور رو كه نمي شه به هر كس و ناكسي گفت.اونايي كه بايد بدونن مي دونن تو يكي نمي خواد زياد خودتو اذيت كني.
در ضمن كسي برات كارت دعوت نفرستاده بود كه بياي تو وبلاگم بعدشم فضولي كني.
اگه علامت سوالها خيلي ناراحتت كرده مي توني اصلا نياي چون بود و نبودت هيچ فرقي نداره.تو كارايي كه اصلا بهت ربطي نداره دخالت نكن...جيزه...دودو مي شي
خدا محمود جونو واسه تو نگه داره و تو رو واسه محمود جونت.
نمي دونم كجا زندگي مي كني كه شهر من واست دهاته اما اگه اين جور راضي مي شي باشه من دهاتي ام.مهم اين نيست مهم اينه كه بزرگترين افتخارم اينه كه يه ايرانيم.
سينا و فرهاد آبروي پسرا رو نبردند اين تويي كه با قايم شدن پشت اسم  HIV آبروي پسرا رو بردي
راستي خيلي ممنونم كه بهم يادآوري كردي آدم موفقي هستم آخه آدما وقتي دشمن دارند كه موفق هستند

 

نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:36 توسط مهسا| |
ديكته
بچه ها
كاغذي برداريد
بنويسيد:كبوتر زيباست
بنويسيد:كلاغ بي نهايت زشت است
بنويسيد:كه آذر خوب است
بنويسيد كه دارا فردا
قهرمان مي زايد
بنويسيد كه دارا يك...دارد
بنويسيد كه آذر
بي عروسك هم
مي تواند باشد
تا شب جمعه آينده
مشقتان اين باشد
كه پدر دندان دارد اما
نان ندارد بخورد....
نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 22:29 توسط مهسا| |

تیرگان

نزدیک ترین سند به آغاز پیدایش جشن تیرگان و ستاره ی تیر، تیریشت است که لابد دست کم 2000 سال پیش از نگارش آن، یکی از جشن های ایرانیان بوده است.از دیگر منبع های پرداختن به تیرگان،گزیده های زادسپرم و بندهش هسنتد که هر دو متن پهلوی اند و چنین بر می آید که دومی برگرفته از اولی است، و از نوشته های عصر اسلامی ، «آثار الباقیه عن القرون الخالیه و التفهیم»ابوریحان بیرونی و زین الخبار گردیزی.در اینجا هم نویسنده دوم متاثر از دومی است و چنین بر می آید که سرچشمه ی اصلی هر پنج، تیریشت است.

 

تشتر

تشتر فرمانروای بارش است و باروری و پدید آورنده ی روزی،آن هم در روزگارری که هنوز بسیاری از قانون های طبیعت به شناخت انسان درنیامده اند و انسان هنوز-شگفت زده از آسمان  بر فراز خود-دست نیایش به سوی آسمان بلند می کند و از ستاره ی پگاهی درخواست ارزانی روزی دارد، تا فرمان بارش بارش دهد و کشتمان های خشک ران را و ریشه ی گیاهان را با رطوبت خود، نمی درخورد بخشاید و زمین آماده ی باروری را آبستن سازد.تشتر ستاره و ایزد فرهمندی است « که تمام آفریده های سپنتا مینو خواهان دیدارش هستند- آنهایی که در زیر زمین به سر می برند و آن هایی که د ر زیرزمین به سر میبرند و آن هایی که در آب، و آن هایی که در خشکی می زیند و آن هایی که پرنده اند و خزنده اند وآن هایی آن هایی که در جایی آزاد جای گزینند، و آن چه در بالا، که در از آفرینش بی انجام و بی آغاز راستی نامیده اند.

برای ایرانیان تشترباد با همه ی توانایی ها و زیبایی هایش در پهنه ی آسمان آزاد بماند، تا بتوان، هر زمان که بخواهد، « به صورت یک اسب سفید زیبا، با گوش های زرین و لگام زرنشان» از « همه ی خلیج ها و همه ی رودهای زیبا و همه ی جوی های زیبای دریای فراخکرت دیدن کند». و باید که در آسمان بماند و چهره ی زشت و دست سازی نداشته باشد، تا اهورمزدا او را مانند خود بدان. و باید در آسمان بماند، تا از آن همه باشد. هم انسان و هم از آن حیوان. او باید در آسمان بماند، تا با آزادی بی چون و چرا بتواند به فراخور نیازهای زمینیان چهره و رفتار و روش خود دگرگون سازد:

« در ده شب نخست» اندام جهانی پذیرد و به شکل یک مرد پانزده ساله ی درخشان، با چشم های روشن، بلند بالا، بسیار نیرومند، توانا و چست در فروغ پرواز کند. به من یک چنین مردی، که به او نخستین بار دهند به من یک چنین مردی، که نخستین بار نیرو گیرد. به من یک چنین مردی که نخستین بار به پر سالگی رسد و سپس « در ده شب دوم» به شکل یک گاو زرین شاخ و فروغ پرواز کند».  

 

 آب در فرهنگ ایرانیان

ایرانیان همیشه به آب با دیده ی احترام نگریسته اند.تقریبا در همه ی نوشته های پیش از اسلام، جایگاه آب در مجموعه ی آفرینش بسیار حساس است.هرودوت مس نویسد، ایرانیان در هیچ رودخانه ای ادرار نمی کنند، تف نمی اندازند و حتا دست هایشان را در آن نمی شویند و دست شستن دیگران را هم در آب نمی پذیرند و به رودخانه احترام می گذارند.استرابون می نویسد که ایرانیان در آب روان شست و شو نمی کنند و در آب روان، لاشه و مردار و روی هم رفته چیزهای ناپاک نمی اندازند چون نیایش و ادای نذر به کنار دریاچه ها یا چشمه و یا نهر آبی می روند، در کنارش گودالی می کنند و سپس در این گودال قربانی می کنند و بسیار می کوشند تا آب به خون آلوده نشود.

اگر تیریشت را، دست کم به همین هیات امروزش، از زمان خسرو اول ساسانی(531-579م) بدانیم، میبینیم که نیاز به آب و احترام ناشی از این نیاز، در حدود 550م دو افسانه از زیباترین افسانه های اساتیری ایران را پدید آورده است: نبرد تشتر و حماسه ی آرش کمانگیر (شیراتیر).در هرمزدیشت نیز به آب درود فرستاده شده است: « درود به آب دائی تیا( احتمالا رود زرافشان با رود ارس) درود به آب اردویسور ناهید»در جاهای دیگر اوستا هم به نشانه های فراوانی بر می خوریم که گویای تقدس آب است.« آب»، نیک و از بهترین آفریدگان مزدا خوانده شده است و نیایش می شود که آب از آن بداندیشان، بدگفتاران، بدکرداران،دژدینان، دوست آزاران، مغ آزاران، همسایه آزاران، خانواده آزاران، تاراجگران، راهزنان، پارساکشان، جادوان، دروغگویان و ستم کاران نباشد و از زرتشت خواسته می شود که کام خود نخست از آب بخواهد.زیباترین سروده های نیایش ایران باستان، در آبان یشت، از سرچشمه ای نامیرا آبیاری می شوند و این سروده ها نثار آناهیتا، ایزدبانوی نگهبان آب ها می شوند.از تقدس آب نزد ایرانیان همین بس که « میهن» و«زادگاه» را« آب و خاک» می نامند و نخستین ذره ای که انسان را پدید می آورد « آب» نامیده می شود:

که بهرام فرزند او همچو اوست          از آب پدر یافت او مغز و پوست

 و سرانجام، شرف آدمی به « آب» رواست و در اوستا خرداد، فرشته ی کمال، پاسدار آب است.

 

نبرد تشتر، ایزد باران با اپوشه، دیو خشکی

 

تشتر، ایزد باران و اپوشه، دیو خشکی « سه شب و روز با همدیگر بجنگند. دیو اپوش به تشتر رایومنه چیر شود، او را شکست دهد». « پس از آن اپوش، تشتر را به مسافت یا هاثر=یک فرسنگ (= زارگام) از دریای فراخکرت براند.شکست بر مردم فلات خشک گران تمام می شود.مردم در آرزوی باران و روان شدن آب در جوی ها و جوشیدن آن در چشمه سارها، ناگزیر نمی توانند این شکست را باور کنند و با انجمن کردن در نیایشگاه ها و معبدها و نیز نیایش هم دل خوش دارند و هم تشتر آماده ی رزم را که خواستار ستایش است، نیرو می بخشند:

« اگر در نمازم از من نام برده بستایند، چنانکه از ایزدان دیگر نام برده می ستایند، من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه، نیروی ده آب قابل کشتیرانی خواهم یافت».

سرانجام، پس از نیایش های فراوان- که شاید جشن  تیرگان در آغاز منحصر به این نیایش ها بوده است-برای مردم زحمتکش دربند زندگی پرستیز و سخت، پیروزی تشتر فرا می رسد.روشن است که به بهانه ی این پیروزی، که آیشش گسترش آفرینش است، خشکسارنشینان فلات پربرهوت ایران، امید ریزش باران، جشن و سرور راه بیندازند و دست به نیایش بردارند.

 

آبریزان، یا آب پاشان:

یکی از آیین های جشن تیرگان، شست و شوی بیرون از برنامه ی روزانه و پاتشیدن آب و گلاب بر سر و روی یکدیگر است. این جشن پیوند ژرفی با تقدس آب در فرهنگ ایرانیان دارد و جشن تیرگان، تیر روز از تیرماه، آیین ویژه ی ایزد باران است. در همه ی جشن های گوناگون تیرگان آب نقش اساسی دارد.

کیخسرو پس از جنگی طولانی با افراسیاب و کشتن او بر سر راه « خان آذر» بود که در درونش چنین دریافت که کارش در این جهان سر آمده و باید که به جهان ایزدان پیوند بی درنگ درم و دینار بسیاری به موبدان و تهیدستان بخشید و به سراسر کشور پیام داد که دست از تخت شاهی می کشد.سران سپاه و بزرگان دربار، به یلد کیکاووس که از دیوانه شدن در او اندیشه شدند، که مبادا بخواهد از آسمان بگذرد، همه گردش اختران بشمرد.. و کوشیدند تا او را از رای خود بازگردانند. نشد. کیخسرو آنچنان در نیایش بود که خوابش برد.سپس به نامداران و سپاهیان سفارش های درخورد کرد و جانشین تاج و تخت را برگزید.سپاه راه افتاد و توس و گیو و بیژن و فریبرز همراه کیخسرو ماندند. و چون اینان نیز به راه شدند، پس از چندی در راه به چشمه ای برخورد کردند کیخسرو با دیدن چشمه ی آب فرمان ماندن داد و افزود ، جز آن شب، دیگر کسی او را نخواهد دید. زیرا با سر زدن خورشید او با سروش آشنا خواهد شد. چون بهری از شب تیره اندر چمید، کیخسرو در آب روشن چشمه سر و تن بشست و در نهان، زند و اوستا بخواند و سپس تا جاودان با ناموران همراهش بدرود گفت. پس آن شب چون خورشید بدمید، کیخسرو ناپدید شد... ابوریحان بر گزارش فردوسی می افزاید: بیژن بر چهره ی کیخسرو – که کنار چشمه خفته بود- آب پاشید تا کیخسرو چشم گشود. از این است که ایرانیان با مهری که به کیخسرو دارند از آن پس در تیرماه، که این داستان رفته بود، به سر و روی یکدیگر آب می پاشند.

 

تیرگان و آرش کمانگیر:

ابوریحان در آثار الباقیه درباره جشن تیرگان مینویسد: «پس از آن که افراسیاب به منوچهر غلبه نمود او را در طبرستان محاصره کرد، بر این قرار دادند که حدود خاکی که از ایران باید به توران برگزار گردد، به واسطه ی پرش و خط سیر تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسفندیارمذ حاضر گشته اس، امرکرده تا تیر و کمانی، چنان که در ابستا بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای تیر انداختن در بیاورند. آرش برهنه شده، بدن خویش به حضار بنمود و گفت، ای پادشاه و ای مردم بنگرید. مرا زخم و مرضی نیست، ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده  فدای شما خواهم شد. پس از آن دست به چله ی کمان برد، به قوت خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود.خداوند به باد فرمود تا تیر را حفظ نماید. آن تیر از کوه رویان به اقصی نقطه مشرق، به فراغنه رسید و به ریشه ی درخت گرگان، که در دنیا بزرگتر از آن درختی نبود نشست.آن موضع سر حد ایران و توران قرار دادند. گویند از آن جایی که تیر پرتاب شد و تا آن جایی که فرو نشست هزار فرسنگ فاصله است.بنابراین جشن تیرگان به مناسبت صلح ایران و توران می باشد.

تیرماه هر سال، مردم با برگزاری جشن تیرگان یاد آرش را گرامی داشته اند.

ابوریحان نیز مانند گردیزی،جشن تیرگان را جشنی دو روزه می داند تیرگان کوچک، روز سیزدهم ( تیر روز) تیرماه، که تیر آرش رها شد، و تیرگان بزرگ، روز چهردهم( گوش روز) تیرماه، که تیر آرش به فرمان ایزدان و به کمک باد، پس از پشت سر گذاشتن یک شبانه روز راهی دور و دراز را در سرزمینی میان فرغانه و طخارستان فرود آمد و صلح برقرار شد.

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:30 توسط مهسا| |
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:59 توسط مهسا| |