تبليغاتX
ایران در من

ایران در من

به كوروش چه خواهيم گفت؟اگر سر برارد ز خاك...

تیرگان

نزدیک ترین سند به آغاز پیدایش جشن تیرگان و ستاره ی تیر، تیریشت است که لابد دست کم 2000 سال پیش از نگارش آن، یکی از جشن های ایرانیان بوده است.از دیگر منبع های پرداختن به تیرگان،گزیده های زادسپرم و بندهش هسنتد که هر دو متن پهلوی اند و چنین بر می آید که دومی برگرفته از اولی است، و از نوشته های عصر اسلامی ، «آثار الباقیه عن القرون الخالیه و التفهیم»ابوریحان بیرونی و زین الخبار گردیزی.در اینجا هم نویسنده دوم متاثر از دومی است و چنین بر می آید که سرچشمه ی اصلی هر پنج، تیریشت است.

 

تشتر

تشتر فرمانروای بارش است و باروری و پدید آورنده ی روزی،آن هم در روزگارری که هنوز بسیاری از قانون های طبیعت به شناخت انسان درنیامده اند و انسان هنوز-شگفت زده از آسمان  بر فراز خود-دست نیایش به سوی آسمان بلند می کند و از ستاره ی پگاهی درخواست ارزانی روزی دارد، تا فرمان بارش بارش دهد و کشتمان های خشک ران را و ریشه ی گیاهان را با رطوبت خود، نمی درخورد بخشاید و زمین آماده ی باروری را آبستن سازد.تشتر ستاره و ایزد فرهمندی است « که تمام آفریده های سپنتا مینو خواهان دیدارش هستند- آنهایی که در زیر زمین به سر می برند و آن هایی که د ر زیرزمین به سر میبرند و آن هایی که در آب، و آن هایی که در خشکی می زیند و آن هایی که پرنده اند و خزنده اند وآن هایی آن هایی که در جایی آزاد جای گزینند، و آن چه در بالا، که در از آفرینش بی انجام و بی آغاز راستی نامیده اند.

برای ایرانیان تشترباد با همه ی توانایی ها و زیبایی هایش در پهنه ی آسمان آزاد بماند، تا بتوان، هر زمان که بخواهد، « به صورت یک اسب سفید زیبا، با گوش های زرین و لگام زرنشان» از « همه ی خلیج ها و همه ی رودهای زیبا و همه ی جوی های زیبای دریای فراخکرت دیدن کند». و باید که در آسمان بماند و چهره ی زشت و دست سازی نداشته باشد، تا اهورمزدا او را مانند خود بدان. و باید در آسمان بماند، تا از آن همه باشد. هم انسان و هم از آن حیوان. او باید در آسمان بماند، تا با آزادی بی چون و چرا بتواند به فراخور نیازهای زمینیان چهره و رفتار و روش خود دگرگون سازد:

« در ده شب نخست» اندام جهانی پذیرد و به شکل یک مرد پانزده ساله ی درخشان، با چشم های روشن، بلند بالا، بسیار نیرومند، توانا و چست در فروغ پرواز کند. به من یک چنین مردی، که به او نخستین بار دهند به من یک چنین مردی، که نخستین بار نیرو گیرد. به من یک چنین مردی که نخستین بار به پر سالگی رسد و سپس « در ده شب دوم» به شکل یک گاو زرین شاخ و فروغ پرواز کند».  

 

 آب در فرهنگ ایرانیان

ایرانیان همیشه به آب با دیده ی احترام نگریسته اند.تقریبا در همه ی نوشته های پیش از اسلام، جایگاه آب در مجموعه ی آفرینش بسیار حساس است.هرودوت مس نویسد، ایرانیان در هیچ رودخانه ای ادرار نمی کنند، تف نمی اندازند و حتا دست هایشان را در آن نمی شویند و دست شستن دیگران را هم در آب نمی پذیرند و به رودخانه احترام می گذارند.استرابون می نویسد که ایرانیان در آب روان شست و شو نمی کنند و در آب روان، لاشه و مردار و روی هم رفته چیزهای ناپاک نمی اندازند چون نیایش و ادای نذر به کنار دریاچه ها یا چشمه و یا نهر آبی می روند، در کنارش گودالی می کنند و سپس در این گودال قربانی می کنند و بسیار می کوشند تا آب به خون آلوده نشود.

اگر تیریشت را، دست کم به همین هیات امروزش، از زمان خسرو اول ساسانی(531-579م) بدانیم، میبینیم که نیاز به آب و احترام ناشی از این نیاز، در حدود 550م دو افسانه از زیباترین افسانه های اساتیری ایران را پدید آورده است: نبرد تشتر و حماسه ی آرش کمانگیر (شیراتیر).در هرمزدیشت نیز به آب درود فرستاده شده است: « درود به آب دائی تیا( احتمالا رود زرافشان با رود ارس) درود به آب اردویسور ناهید»در جاهای دیگر اوستا هم به نشانه های فراوانی بر می خوریم که گویای تقدس آب است.« آب»، نیک و از بهترین آفریدگان مزدا خوانده شده است و نیایش می شود که آب از آن بداندیشان، بدگفتاران، بدکرداران،دژدینان، دوست آزاران، مغ آزاران، همسایه آزاران، خانواده آزاران، تاراجگران، راهزنان، پارساکشان، جادوان، دروغگویان و ستم کاران نباشد و از زرتشت خواسته می شود که کام خود نخست از آب بخواهد.زیباترین سروده های نیایش ایران باستان، در آبان یشت، از سرچشمه ای نامیرا آبیاری می شوند و این سروده ها نثار آناهیتا، ایزدبانوی نگهبان آب ها می شوند.از تقدس آب نزد ایرانیان همین بس که « میهن» و«زادگاه» را« آب و خاک» می نامند و نخستین ذره ای که انسان را پدید می آورد « آب» نامیده می شود:

که بهرام فرزند او همچو اوست          از آب پدر یافت او مغز و پوست

 و سرانجام، شرف آدمی به « آب» رواست و در اوستا خرداد، فرشته ی کمال، پاسدار آب است.

 

نبرد تشتر، ایزد باران با اپوشه، دیو خشکی

 

تشتر، ایزد باران و اپوشه، دیو خشکی « سه شب و روز با همدیگر بجنگند. دیو اپوش به تشتر رایومنه چیر شود، او را شکست دهد». « پس از آن اپوش، تشتر را به مسافت یا هاثر=یک فرسنگ (= زارگام) از دریای فراخکرت براند.شکست بر مردم فلات خشک گران تمام می شود.مردم در آرزوی باران و روان شدن آب در جوی ها و جوشیدن آن در چشمه سارها، ناگزیر نمی توانند این شکست را باور کنند و با انجمن کردن در نیایشگاه ها و معبدها و نیز نیایش هم دل خوش دارند و هم تشتر آماده ی رزم را که خواستار ستایش است، نیرو می بخشند:

« اگر در نمازم از من نام برده بستایند، چنانکه از ایزدان دیگر نام برده می ستایند، من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه، نیروی ده آب قابل کشتیرانی خواهم یافت».

سرانجام، پس از نیایش های فراوان- که شاید جشن  تیرگان در آغاز منحصر به این نیایش ها بوده است-برای مردم زحمتکش دربند زندگی پرستیز و سخت، پیروزی تشتر فرا می رسد.روشن است که به بهانه ی این پیروزی، که آیشش گسترش آفرینش است، خشکسارنشینان فلات پربرهوت ایران، امید ریزش باران، جشن و سرور راه بیندازند و دست به نیایش بردارند.

 

آبریزان، یا آب پاشان:

یکی از آیین های جشن تیرگان، شست و شوی بیرون از برنامه ی روزانه و پاتشیدن آب و گلاب بر سر و روی یکدیگر است. این جشن پیوند ژرفی با تقدس آب در فرهنگ ایرانیان دارد و جشن تیرگان، تیر روز از تیرماه، آیین ویژه ی ایزد باران است. در همه ی جشن های گوناگون تیرگان آب نقش اساسی دارد.

کیخسرو پس از جنگی طولانی با افراسیاب و کشتن او بر سر راه « خان آذر» بود که در درونش چنین دریافت که کارش در این جهان سر آمده و باید که به جهان ایزدان پیوند بی درنگ درم و دینار بسیاری به موبدان و تهیدستان بخشید و به سراسر کشور پیام داد که دست از تخت شاهی می کشد.سران سپاه و بزرگان دربار، به یلد کیکاووس که از دیوانه شدن در او اندیشه شدند، که مبادا بخواهد از آسمان بگذرد، همه گردش اختران بشمرد.. و کوشیدند تا او را از رای خود بازگردانند. نشد. کیخسرو آنچنان در نیایش بود که خوابش برد.سپس به نامداران و سپاهیان سفارش های درخورد کرد و جانشین تاج و تخت را برگزید.سپاه راه افتاد و توس و گیو و بیژن و فریبرز همراه کیخسرو ماندند. و چون اینان نیز به راه شدند، پس از چندی در راه به چشمه ای برخورد کردند کیخسرو با دیدن چشمه ی آب فرمان ماندن داد و افزود ، جز آن شب، دیگر کسی او را نخواهد دید. زیرا با سر زدن خورشید او با سروش آشنا خواهد شد. چون بهری از شب تیره اندر چمید، کیخسرو در آب روشن چشمه سر و تن بشست و در نهان، زند و اوستا بخواند و سپس تا جاودان با ناموران همراهش بدرود گفت. پس آن شب چون خورشید بدمید، کیخسرو ناپدید شد... ابوریحان بر گزارش فردوسی می افزاید: بیژن بر چهره ی کیخسرو – که کنار چشمه خفته بود- آب پاشید تا کیخسرو چشم گشود. از این است که ایرانیان با مهری که به کیخسرو دارند از آن پس در تیرماه، که این داستان رفته بود، به سر و روی یکدیگر آب می پاشند.

 

تیرگان و آرش کمانگیر:

ابوریحان در آثار الباقیه درباره جشن تیرگان مینویسد: «پس از آن که افراسیاب به منوچهر غلبه نمود او را در طبرستان محاصره کرد، بر این قرار دادند که حدود خاکی که از ایران باید به توران برگزار گردد، به واسطه ی پرش و خط سیر تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسفندیارمذ حاضر گشته اس، امرکرده تا تیر و کمانی، چنان که در ابستا بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای تیر انداختن در بیاورند. آرش برهنه شده، بدن خویش به حضار بنمود و گفت، ای پادشاه و ای مردم بنگرید. مرا زخم و مرضی نیست، ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده  فدای شما خواهم شد. پس از آن دست به چله ی کمان برد، به قوت خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود.خداوند به باد فرمود تا تیر را حفظ نماید. آن تیر از کوه رویان به اقصی نقطه مشرق، به فراغنه رسید و به ریشه ی درخت گرگان، که در دنیا بزرگتر از آن درختی نبود نشست.آن موضع سر حد ایران و توران قرار دادند. گویند از آن جایی که تیر پرتاب شد و تا آن جایی که فرو نشست هزار فرسنگ فاصله است.بنابراین جشن تیرگان به مناسبت صلح ایران و توران می باشد.

تیرماه هر سال، مردم با برگزاری جشن تیرگان یاد آرش را گرامی داشته اند.

ابوریحان نیز مانند گردیزی،جشن تیرگان را جشنی دو روزه می داند تیرگان کوچک، روز سیزدهم ( تیر روز) تیرماه، که تیر آرش رها شد، و تیرگان بزرگ، روز چهردهم( گوش روز) تیرماه، که تیر آرش به فرمان ایزدان و به کمک باد، پس از پشت سر گذاشتن یک شبانه روز راهی دور و دراز را در سرزمینی میان فرغانه و طخارستان فرود آمد و صلح برقرار شد.

نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 22:30 توسط مهسا| |
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 21:59 توسط مهسا| |

درود بر همه دوستانم

حالتون چه طوره؟من خوبم.فقط یه ذره بگی نگی خیلی خیلی رفتم توی درس و کتاب(این جمله دارای آرایه ی پارادوکس است:یه ذره و خیلی)

به به....عجب بوی بهاری داره می یاد این ورا.تو هم یه کم عمیق تر نفس بکش تا ببینی این تازگی چه می کنه با ریه هات....با این که امسال اصلا دوست نداشتم بهار بیاد(دلیل دارم واسه خودم خوب:آخه هنوز درست و حسابی درس نخوندم و تا بهار می یاد تا چشماتو باز کنی می بینی تیر شده و ما کنکوریا پشت صندلی داریم دفترچه ورق می زنیم و...)اما مثل اینکه هیچ کسی نمی تونه جلوی تازه شدن و نو شدن رو بگیره....من خودم به شخصه توی امسال خیلی چیزا یاد گرفتم...خیلی چیزا رو امتحان کردم و خلاصه یه کوه تجربه به دست آوردم.البته واسه بعضی هاشون بهای سنگینی هم دادم....اما می ارزید.خلاصه امروز اومدم آخرین آپ امسالم رو بذارم.که هم تبریک سپندارمزگان رو بگم هم تبریک عید باستانی نوروز و هم تبریک روز تولد اشو زرتشت پیامبر باستانی ایران زمین و هم اینکه ازتون بخوام واسم دعا کنید که من امسال کنکور دندون پزشکی دانشگاه اصفهان رو بیارم.البته قرار بود این آخرین آپ این وبلاگ باشه اما دلم نیومد و تصمیم دارم که حالا حالاها آپش کنم...

راستی خواستم واستون عکس نقاشیم رو بزارم اما هر کاری کردم نشد.حیف شد.اگه خدا بخواد حتما تو پست بعدیم می ذارمشون.

 

نوروز،عید باستانی ایرانیان

نوروز در آن گذشته های دور سالگرد طبیعی کار چوپانان بوده و روستاییان.آیینی بوده چوپانی و روستایی و بعدها بوده که مورد توجه ثروتمندان قرار گرفته و در آن حکمتی یافتند و به آن آرایشی ویژه ی خود بخشیده اند.ماهی نماینده جانوران است و سبزی نماینده ی برداشت های کشاورزان.ماهی کوچکترین جانور بی آزاری است که با هزینه های اندک و پرستاری آسان در دسترس است و در آب که شرط اصلی ادامه کار چوپانان و کشاورزان است می زید.-با توجه به اکراه ایرانیان باستان از آزار جانوران و از دربند کشیدن آنها-قفس آبیش قفس اسارت نیست وو هوای زندانش آب حیات است و مایه ی زندگی.و سبزی شاید از پیش از پیدایش رسم نوروز، برای روستاییان کشاورز نبض سال نو را گرفته است و روستاییان با رویاندن چند نوع تخم در پیاله ها و کاسه های گوناگون،هم نزدیک شدن زمان رویش را می آموزد و هم نوع رویش به نتیجه می رسیدند که کدام را بیشتر بکارند.جدا از اینکه عدد هفت عدد مقدسی است، هفت سین نوروزی یادگار کاشت آزمایشی بذرهای گوناگون است.ابوریحان بیرونی سند به درد بخوری برجای گذاشته است«...و هر شخص از راه تبرک که به این روز در طشتی جو کاشت.سپس این رسم در ایرانیان پایدار ماند، که روز نوروز در کنار خانه هفت صنف از غلات، در هفت استوانه بکارند و از روییدن این غلات به خوبی و بدی زراعت و حاصل سالیانه حدس بزنند» هفت صنف از سبزه ها ، در هفت ظرف بزرگ یا در هفت سینی و انگاه پس از پایان آیین های نوروزی ماهی به جوی و رود سپرده می شود و به سبزه ها در کرانه های جوی ها و رودها شانس زندگی بخشیده است.متاسفانه هنورز نمی دانیم نوروز از چه زمانی جشن گرفته شده است و در بین مردمان جا افتاده است.اکنون نوروز را جمشید آفریده است..که دادگر بوده است...و سپس همین جم بنابر ایجاب زمان سلیمان می شود که دادگر است و به پاس احترام او شاید حرفی به نوروز بخشیده است.

نوروز خردادی یا نوروز بزرگ

یکی از بزرگترین روزهای ماه سراسر جشن و سرور فروردین،خرداد روز (روز ششم) زادروز سنتی زرتشت است.در متن پهلوی «ماه فروردین،روز خرداد»اورمزد در پاسخ زرتشت، که چرا مردمان خرداد روز فروردین را از دیگر روزها گرامی تر می دارند،می گوید،زیرا خرداد روز فروردین به جهانیان جان دادم و در این روز ایران و انیران پدید آمد.گیومرث « ارزور» را بکشت و هوشنگ اهرمن دروغ را برای مدت سی سال اسب سواری خود کرد.رئز ششم فروردین بود که مهر و مهربانی از زمین فراز رستند و جم به جهان جوانی بی پایان بخشید و برای مردگان استودان ها ساخت.در این روز فریدون جهان را تقسیم کرد روم را به سلم داد و ترکستان به تور و ایرانشهر به ایرج. روز ششم فروردین سمبل نامردمی به دست مردمان کشته می شود. از جمله اژدهاک به دست سام نریمان و افراسیاب تورانی به دست کیخسرو و سیاوشان. و در این روز کیخسرو باشکوه تمام به گرزمان (بهشت) شد.و در این روز منوچهر و آرش شیواتیر بخشی از ایران زمین را که به تصرف افراسیاب درامده بود از او بازستندند و بر پایه ی دلاوری افسانه ای آرش یکی از زیباترین افسانه های ایران باستان پرداخته است.در این روز زرتشت معراج کرد و به همپرسگی اورمزد رسید.در این روز زرتشت فرمان پیامبری گرفت و در این روز پشتیبان بزرگ او گشتاسب آیین او را پذیرفت. ابوریحان بیرونی می نویسد:

«این اعیاد را شش بخش نمودند.پنج روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند و پنجه ی دوم را به اشراف و پنجه ی سوم را به خدم و کارکنان پادشاهان و چهارم را برای ندیمان و درباریان و پنجه ی پنجم را برای توده ی مردم و پنجه ششمین را برای برزگران»

جالب توجه است که در آیین مزدیسنایی رویداد بسیاری از خوشایندها نیز برای خرداد روز ماه فروردین پیش بینی شده است.در این روز 18 چیز 18 سال به «خسرو هرمزان» می رسد.یعنی 18رویداد مثبت که هر کدام از دیدگاه جهان بینی مزدیسنایی برایدی ویژه دارد. 

تا بعد....یادتون نره واسم دعا کنید....

نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 20:56 توسط مهسا| |

وقتی خیلی بچه بودم همیشه بهم می گفتند که یک دختر ایرانی هستم.مهد کودک که رفتم خاله ناهید بهمون شعر ای ایران را یاد داد،بهم یاد داد مردم ایران پارسی زبانند،پرچم کشورم سه رنگ شادابی،صلح،جنبش و امید هست.فهمیدم ایران من روی کره خاکی شکل یه گربست.هیچ وقت یادم نمی ره وقتی فهمیدم که ایرانم گربه شکله خونه که اومدم همش به مامانم می گفتم:ایران هم پیشی دوست داره مثل من پس از این به بعد خیلی ایرانو دوست دارم.وقتی ازم میپرسیدند بچه کجایی با افتخار می گفتم من بچه ایرانم من دختر ایرانم.همیشه به ایرانی بودن خودم افتخار میکردم بدون اینکه حتی دلیل واقعیشو بدونم.وقتی از مامانم می پرسیدم چرا ما ایران را دوست داریم فقط بهم می گفت چون ایران کشورمونه چون ما اینجا به دنیا اومدیم.ولی اون مهسای کنجکاو اصلا با این حرفا راضی نمی شد.همیشه به خودم می گفتم وقتی بزرگ شدم می فهمم و برای مامان هم توضیح می دم.تا اینکه بزرگ شدم.وقتی کتابای تاریخی میخوندم وقتی جاهای باستانی میرفتم به خودم می بالیدم یک دختر ایرانی هستم.کار به جایی رسید که تمام فکر و ذکرم ایران شد.لحظه لحظه هام از ایران پر شد.الان دلیل افتخارمو می دونم.واقعا فهمیدم ایران من به کوروش افتخار میکنه،به بزرگ مرد متمدن ایران.به مردی که نه تنها من یک دختر ایرانی،بلکه سراسر کیهان به نام اوافتخار میکنند.وقتی کوروش خواب آستیاکس را آشفته کرد،وقتی به کیهان چشم گشود،وقتی قرار بود کشته شود،وقتی زنده ماند هیچ کس به این فکر نکرده بود که نامش جهانی می شود.هیچ کس نمی دانست سالها بعد دختری زاده ی زاینده رود درست زمانی که تنها چند روز باقی مانده تا از پنچره وارد 18 سالگی شود به او با تمام وجودش افتخار کند هیچ کس نمی دانست که ایران،که جهان روزی آوازه ی کوروش را مایه ی افتخار جامعه بشری بداند.واقعا کلمات از بیان ان همه غرور من به ایران به کوروش درمانده اند.واژه ها را از سر ذوق نمی توانم در کنار یکدیگر ردیف کنم.تنها می توانم بگویم ای ایران به تو افتخار میکنم که مردم تو به کوروش افتخار میکنند.

روز بزرگداشت کوروش بزرگ،۷ آبان مبارک.

ما هستیم...ایران هست...تا بعد

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 20:34 توسط مهسا| |

سلام سلام به زندگی جدید و قشنگم،به دوستای خوب و قدیمی خودم.من بازم اومدم.یعنی برگشتم.تونستم با همه چی کنار بیام....گفته بودم برمی گردم وقتی خودمو ساختم.خوب برگشتم چون ساخته شدم اونم به دست خودم.یه کم طول کشید تا همون مهسای دیوونه بشم چون واقعا قبول یه چیزی واسم خیلی سخت بود.تو این مدت واسم خیلی اتفاقا افتاد:دوستای خوبم را شناختم ا بچه های نت گرفته تا مینا بهترین دوستم....تقریبا شدم اون مهسای قبلی..خلاصه سرتونو درد نیارم شدم همون مهسای قدیمی.بازم عاشق گاز زدن سیب سرخم،بازم دوست دارم با صدای بلند توی خونمون ترانه های چرت و پرت بخونم و همه را عاصی کنم.بازم با بچه ها زنگ در خونه ها را میزنیم و فرار می کنیم(عاشق این کارم)،از وقتی خودم شدم مدرسه بازم رفته رو هوا. بازم با آهنگای آرش می رقصم و بازم با آهنگای شهریار قنبری،یاس،شادمهر،جاستین،انریکو عشق می کنم.هنوزم با تمام وجودم یه هری پاتریه دو آتیشم.بازم سر به سر مژده خواهر کوچیکم می ذارمو اشکشو درمیارم...با شعرای احمد شاملو،فروغ،حافظ جون تازه میگیرم.و بالاخره بازم می خوام از عشقم از ایرانم از وطنم بنویسم.می خوام وبلاگمو آپ کنم البته هر 1 ماه.چون واقعا سرم شلوغه.از مدرسه بدو برو کلاس کنکور از اونجا بیا خونه تا نیمه شب درس بترکون و صبح بازم برو مدرسه(بعد از ماجرای پزشکی آزاد باید به همه ثابت کنم می تون دندون پزشکیم بیارم).واسه آپ این دفعه متن  یه آهنگ از یاس واستون گذاشتم که خودم عاشقشم. راستی پیشاپیش تولدمو به خودم تبریک می گم.مهسا جونم تولدت مبارک(22 آبان):

 

 واسه 3 دقیقه تو دلت راه بده ما را

تا من نشون بدم به تو ایران و رابطه ها را

اینا حرفای امروز و دیروز برپا

ایران شده دچار یک ویروس مرگبار

دیگه احتیاجی به حرفای سیاسی نداریم

دیگه به دشمنای خارجی نیازی نداریم

یه جنگ روانی حالا داخل ایرانه

همه افتادیم به جون هم عاقل و دیوانه

با تنی خسته کوفته خشکیده می ری

تا با مشکلات زندگی کشتی بگیری

وقتی میبینیم همو یه مشت یارو یاور

وقتی رفتی می بندیم به فحش خواهر و مادر

نگاه ما به هم دیگه شده مثل قاتل

توجه نمی کنیم دیگه به حس باطن

دیگه دورو ور ماها پر حزب باده

هست باهات اگه داشته باشی استفاده

چه دخترا تا که  می شنوند اسم تاجر

می گن این بهترین کس واسه ازدواجه

عشق چیه بابا این حرفا را ولش

عشقو دیدی برسون سلام مارا بهش

چه پدرا که به زیر بار هزینه رفتن

بچه ها فکر میکنن پدرا وزیر نفتن

هر کس اسم خودشو بغل کرده

اینا پیشرفت نیست اینا عقب گرده

....

ولی اینجا سرزمین و وطنمه

ایران تنها دلیل وجود بدنمه

دیگه ترس برخورد و روابط ما

داره کثیف تر میشه از هوای تهران

بعضی میگن که ایران یه قفس باید

از اینجا بری تا بکشی یه نفس راحت

میگن اینا تو وجود ما رفته ارثی

ولی این برمیگرده به پول نفت و بنزین

که باعث نبودن امنیت مالی

تو سختیا بکنیم پشت همدیگرو خالی

ولی بیا جلو خودتو بساز میتونی

چرا واسه پول همدیگرو قصاص میکنی

هموطن به خدا من هستم به صعود تو راضی

پس بیا با هم بشکنیم این خطوط موازی

می دونم اینو غرور ما ایرانیا به گذشته ماست به تاریخ ماست ولی به خدا اون  دیگه گذشته الان ما چی هستیم الان واسه آیندمون چی داریم بیا هموطن بیا دست همدیگرو بگیریم تا آینده ایران به اسم من و تو افتخار کنه

تا بعد....راستی ما هستیم....

بچه ها من واقعا نیاز به دعا دارم واسم دعا کنید

نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 22:0 توسط مهسا| |

درود دوستای خوبم باوفاهایی که تا اینجا تنهام نذاشتید دوستایی که قسمت بزرگی از تنهایی منو پر کردید دوستایی که 1 سال باشون زندگی کردم بامعرفتایی که تو بغضام تو گریه هام تو خنده هام تو شادیام بام بودید

خوب فکر کنم باید یه مدتی وبلاگم رو تعطیل کنم چون واسم یه مشکل پیش اومده.وضع روحیم یه کم خرابه.واسم دعا کنید.

خداحافظ

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 22:59 توسط مهسا| |