تبليغاتX
ایران در من

ایران در من

به كوروش چه خواهيم گفت؟اگر سر برارد ز خاك...

ضربه خوردیم ،  نشکستیم

خسته شدیم ، ننشستیم

ما با هم پیمان بستیم

تا نفس هست ، ما هستیم

تا نفس هست ، ما هستیم

تا ظلم ظالم باقی ست

تا خون به جامه ساقی ست

داغ سیاه شلاق

تا بر تن اقاقی ست

تا مرز پرگهر هست

تا پرچم ظفر هست

در دست تک تک ما

از ملک جم اثر هست

ما هستیم

ما هستیم

باید از من تهی شد

با هم بود و یکی شد

رودررو با بیگانه

بابک خرم بین شد

باید از من رها شد

از یک گذشت دو تا شد

در جنگ با بیگانه

هم دوش و یک صدا شد

ما هستیم

ما هستیم

تا بعد....یادتون نره ما هستیم.....

راستی تینی ژیک هم عکسایی که می خواستم برای این پست بذارم را لود نکرد.

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 23:45 توسط مهسا| |
سلام به تمام همراهان عزیزم یه اتفاق جالب و غم انگیزی که که این مدت افتاد این بود که وب ایران در من هک شد  برای این پست جدید هم یک شعر از خواننده مورد علاقم "شهریار قنبری"براتون می ذارم امیدوارم رضایتتون را تونسته باشم جلب کنم .

لالا لالا دیگه بسه....

نخواب ای حسرت سفره گل گندم

نباش تو دالونای قصه سردرگم

نخواب رو بالش پرهای پروانه

که فریاد تو رو کم دارن این مردم!

لالا لالا دیگه بسه گل لاله

بهار سرخ امسال مثل هر ساله

هنوزم تیر و ترکش قلب رو می شناسه

هنوز شب زیر سرب و چکمه می ناله

نخواب آروم گل خار و بی کینه

نمی بینه نشسته گوله تو سینه

آخه بارون که نیست رگباره باروته

سزای عاشقای خوب ما اینه

نترس از گوله دشمن گل لادن

که پوست شیره پوست سرزمین من

اجاق گرم سرمای شب سنگر

دلیل تا سپیده رفتن و رفتن

نخواب آروم گل بادوم ناباور

گل دلنازک خسته ،گل پرپر

نگو باد ولایت پرپرت کرده

دلاور قد کشیدن رو بگیر از سر

دوباره قد بکش تا اوج فواره

نگو این ابر بی بارون نمی ذاره

مث یار دلاور نشکن از دشمن

ببین سر می شکنه تا وقتی سرداره

نذاشتن هم صدایی را بلد باشیم

نذاشتند حنتی با هم دیگه بد باشیم

کتابای سفیدو دوره می کردیم

که فکر شب کلاهی از نمد باشیم

نگو رفت تا هزار آفتاب هزار مهتاب

بخوون با من نترس از گوله ی دشمن

بیا بیرون بیا بیرون از این مرداب

نگو تقوای ما تسلیم و ایثاره

نگو تقدیر ما صدتا گره داره

به پیغام کلاغای سیا شک کن

که شب جز تیرگی چیزی نمی یاره

نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره

نخواب وقتی که خون از شب سرازیره

بخوون وقتی که خوندن معصیت داره

بخوون با من، بیا با من،نگو دیره

سکوت شیشه های شب غمی داره

ولی خشم تو مشت محکمی داره

عزیز جمعه های عشق وآزادی

کلاغ پر بازی با تو عالمی داره....

 

تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:6 توسط مهسا| |
خلیج تا ابد فارس..........

من کیستم؟ هویتم چیست؟ هویتمان چه شده است؟ چرا از یاد برده ایم کیستیم چرا ایرانمان را داریم به فراموشی می سپاریم ایرانی که کوروش آن را به اوج رساند را چرا داریم با فراموشی به فرش می رسانیم با من وتو چه شده است چه کسی می پندارد فرهنگش از ما غنی تر است که اینگونه آن را بر ما تحمیل می کند بر سر ما چه آمده است که اینگونه فرهنگ خود را فراموش کرده ایم و فرهنگ بیگانه را بر فرهنگ و تمدن خودمان برتر می بینیم. نمی دانم فرهنگ عربهایی از ما بالاتر است که آن هنگام که  زنان ما بر تخت پادشاهی می نشستند زنان و دختران خود را زنده به دست خاک می سپردند یا فرهنگ غرب که  هنگامی که ایران من در دنیا حرف نخست را می زد شاید حتی وجود خارجی نداشته و تمام پیشرفتهایش را مدیون دانشمندان ایران من است.بر سر مردم من چه آمده است که این گونه خود را به دست فرهنگ عرب سپرده اند و عرب زده شده اند یا خود را به زیباییهای غرب فروخته و فرهنگشان را جایگزین فرهنگمان کرده اند. بر سر ایران من چه آمده است که اینگونه غمگین است چرا کشوری که در عهد باستان آزادی و برابری در آن موج می زد امروز اینگونه شده است ؟ بر سر خلیج فارس من چه آمده است چرا او  نیز خود را به دست عربها سپرده چرا حنی نامش خلیج عربی شده است چرا مردمم یادشان رفته که:

خلیج فارس یعنی وطن    

یعنی شناسنامه من

چرا مردمم یادشان رفته دریای کاسپین من خزر نیست چرا حتی کاسپین من دیگر از من نیست و به دست روس ها به دست کسانی که دشمن اصلی ایران من بودند سپرده شده است چرا مولوی من دیگر ملیتش ایرانی نیست چرا به دست ترکها سپرده شده و یادش رفته است پارسی بوده نه ترکی، یادش رفته که زبانش زبان زیبای پارسی است نه ترکی؟ بر سر بوعلی سینای من چه آمده است که غربیان به خود اجازه داده اند که آن را از من از مردمم و از ایران من به یغما ببرند؟ چرا مردمم یادشان نیست که قبل از اینکه مسلمان باشند ایرانی هستند و کوروش و داریوش و خشایارشا نیاکانشان هستند ؟ چرا مردم ایران من آنقدر فریب ستون های غیر ایرانی را خورده اند که حتی ستون های پر عظمت پارسه ی من را از یاد برده اند؟ چرا مردمم آنقدر خود را غرق در مقبره های غیر ایرانیان کرده اند که دیگر حتی سری به مقبره ی نیاکان من کوروش من بزرگ مرد دنیا نمی زنند و ترجیح می دهند آن را به دستهای وحشی آب بسپارند؟ چرا مردمم گونه ای رفتار کرده اند که کسانی که در زمان خشایارشای من از بزرگی و جوانمردی و تمدن وآزادی چیزی نمی دانستند امروز این جرات را به خود می دهند که  خشایارشای من را با مشتی دروغ و تظاهر با یک فیلم زیر سوال ببرند ؟ چرا قد دماوند من اینقدر خمیده شده است ؟ چرا آرش ها و رستم ها و کاوه های من دیگر امروز به جای دفاع سکوت کرده اند؟ چرا دختران و پسران ایران من امروز هویتشان را ایرانشان را نیاکانشان را حتی خودشان را فراموش کرده اند؟................

 

تا بعد

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:4 توسط مهسا| |
سلام دوستان خوبم ای فرزندان کوروش

می خواستم به عنوان یه ایرانی ازتون خواهش کنم اطلاعیه زیر را بخونید و برید امضا کنید اگه ایرانی هستید اگه به کوروش اعتقاد داری اگه خودتو فرزند کوروش می دونی برو

با درود فراوان ما براي حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارت نياز به 1 ميليون امضا داريم. به عنوان يک ايراني خواهشمندم روي لينک زير کليک کرده و براي حذف نام خليج عربي آنرا امضا نماييد. کار سختي نيست اين پيام را براي تمامي دوستانتان ارسال نماييد تا كنون 107705 نفر امضا كردند STA<http://www.petitiononline.com/sos02082/petition.html

بچه ها برید تو رو خدا امضا کنید تا روی این عربا را کم کنیم.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:3 توسط مهسا| |
کوروش بزرگ هنگام ورود به بابل....

فتح بابل (539 قبل از میلاد)

در زمان پادشاهی هوخشتره (120 سال قبل از کوروش)، بخت النصر(پادشاه بابل) به فلسطین حمله کرد و

پس  از ویران کردن معبد سلیمان ، هزاران یهودی را اسیر کرد و به عنوان برده با خود به بابل برد.

پادشاهان بعد از بخت النصر بیشتر به خوش گذرانی در کاخ های افسانه ای بابل مشغول بودند. نارضایتی عامه مردم بابل از بی توجهی پادشاه به وضع زندگی آنها، نارضایتی کاهنان بابل از بی احترامی پادشاه جدید به خدای بابل (مردوک) و همچنین نا آرامی یهودیانی که در بابل اسیر بودند باعث شده بود تا حکومت بابل بسیار ضعیف و شکننده شود. کوروش از این موقعیت استفاده کرد و برای نجات مردم، به سوی بابل لشگرکشی کرد. مردم که آوازه جوانمردی و بزرگواری کوروش را شنیده بودند ، همینکه سپاه ایران به بابل نزدیک شد،  دروازه های شهر را به روی ایرانیان باز کردند و بابل بی هیچ مقاومتی به دست کوروش تسخیر شد (برخی معتقدند سپاهیان کوروش با برگرداندن مسیر رود فرات و از طریق آبراه زیر برج ها وارد شهر شده اند.)

با دستوراتی که کوروش به سپاهیانش داده بود ، هیچ کس زخمی، کشته و اسیر نشد و اموال کسی به غارت نرفت. کار مهم دیگری که کوروش به هنگام فتح بابل انجام داد، این بود که خود را پادشاه فاتح نخواند بلکه خود را پادشاه جدید و برگزیده مردوک (خدای بابل ) معرفی کرد. کوروش سپس 40000 یهودی در بند را آزاد کرد و به آنها اجازه داد تا به اورشلیم برگردند و معبد حضرت سلیمان را از نو بسازند. پس از فتح بابل ، کوروش فرمان داد تا کارهایی را که انجام داده ، روی یک استوانه گلی بنویسند. این سند تاریخی بسیار باارزش(به طول23 و عرض 11 سانتیمتر) در سال 1879 توسط باستان شناسان انگلیسی در حفاری از ویرانه های بابل کشف شد و هم اکنون به عنوان گران بهاترین اثر تاریخ باستان در موزه انگلیس نگهداری می شود.این استوانه 40 سطری به خط میخی بابلی نوشته شده است.جهانیان کتیبه کوروش کبیر را نخستین اعلامیه حقوق بشر دنیا و باارزش ترین سند تاریخی به جا مانده از عهد باستان می دانند.  با فتح بابل ، تمام ممالک تحت سیطره کشور بابل از رود دجله تا دریای مدیترانه از جمله کشور فینیقیه (لبنان و فلسطین امروزی) به قلمروی ایران اضافه شد. کوروش پس از یک سال سر و سامان دادن به اوضاع  کشور بابل، کمبوجیه ، پسر بزرگش را به عنوان حاکم بابل منصوب کرد و خود به ایران بازگشت.  

تا بعد.....

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:2 توسط مهسا| |

این دفعه می خوام برات یکی از غم هام را بگم اگه می خوای تو هم شریک بشی پس با من بیا

با من بیا تا از بهارهای مختلف برایت بگم از بهاری که واسه همه می یاد با هر بهانه ای بیا تا برات

بگم بهار اون بچه خیابونی چیه بهار اون بچه ای که شبا تو اون سرما وقتی من وتو کنار بخاری نشسته بودیم و فقط خودمونا می دیدیم خودشا کنار خیابون گوله می کرد تا شاید یه کم گرم بشه تنها خوشحالیش اینه که دیگه مجبور نیست تا صبح از سرما بیدار بمونه و آرزوی یه کم گرما را داشته باشه دیگه بهار می یاد تا دیگه اشک تو چشاش جمع نشه وقتی من و تو بدون توجه از کنارش رد می شیم و به اون و فالها یا گلای توی دستش توجهی نداریم آره داره بهار می یاد تا دیگه تو اون سرما به جز غم گرسنگی و شاید تشنگی غم دیگه ای مثل سرما نداشته باشه بهار که می یاد دعاشم تغییر می کنه دیگه از خدا نمی خواد تا کمکش کنه تا بتونه از سرما تا صبح دووم بیاره حالا فقط از خدا می خواد فردا یه فرشته مهربون بیاد تا همه فال هاش یا گلاشا بخره تا بتونه با پولش یه چی بخره و شکمش را پر کنه آره داره بهار می یاد بهاری که واسه من وتو یه معنی داره و واسه اون بچه هم یه معنی نمی دونم تا حالا بهش فکر کردی یا نه چه حسی داره وقتی داری لباس نو می خری ببینی یکی آرزوی لباسای کهنه تو را داره .... بهار داره می یاد یه کم دست بردار از این خودخواهیت یه کم هم به غم بقیه فکر کن یه کم با اون بچه همدردی کن  

 خدایا تو این سال جدید کمک همه بکن...


سال 2564 هخامنشی مبارکت باد ای هم وطن...

سفره هفت سین  از جمله سنت هایی ست که من و تو هنوز به دست فراموشی نسپرده ایم

هفت سین از عدد هفت که عدد خوش یمنی به حساب می آید گرفته شده امیدوارم با خوندن

 این مطلب سفره هفت سین امسالتون پر بارتر بشه:

در ایرا ن باستان وسایلی بر سر سفره می گذاشتند که هر کدام معنای خاصی دارد

آب و سبزه : آب و سبزه نماد روشنایی و افزونی

آتش دان : نماد پایداری و نور و گرما که بعدا به شمع و چراغ تغییر یافته

شیر: نماد نوزایی و رستاخیز و تولد دوباره

تخم مرغ : نماد نژاد و نطفه

آیینه : نماد شفافیت و صفا

سنجد : نماد دلدادگی ، زایش و باروری

انار : نماد تقدیس

سکه تازه ضرب شده : برکت و دارندگی

ماهی : نماد برج سپری شده (اسفند ماه)

نارنج : نماد گوی زمین و گرد بودن زمین

بید مشک : ویژه اسفند ماه

گلاب : بازمانده رسم بازمیان و آب پاشان

نان تازه پخته شده : (این نان از هفت حبوبات،خرما،پنیر،شکر،...پخته می شده) نماد برکت

کتاب مقدس(اوستا، قرآن، انجیل، تورات ،...)

سال خوبی داشته باشید سر سفره منو هم دعا کنید

سال۲۵۶۷هخامنشی مبارکباد

وای ببخشید روی عکس اشتباهی نوشتم ۲۵۶۴ هخامنشی

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:2 توسط مهسا| |
    

    چهارشنبه سوری از دو کلمه چهارشنبه  منظور چهارشنبه آخر سال و سوری که همان سوریک فارسی و به معنای سرخ می باشد و در کل به معنای چهارشنبه سرخ، مقدمه جدی جشن نوروز بود. درایران باستان بعضی از وسایل جشن نوروز از قبیل: آینه،کوزه و اسفند را یقین شب چهارشنبه سوری از بازار تهیه می کردند. بازار را در این شب چراغانی و زیور بسته و سرشار از هیجان و شادی بود البته خرید هر کدام هم آیین خاصی را تدارک می دید. غروب هنگام بوته ها را به تعداد هفت(تمثیلی از 7 فرشته مقدس یا 7 امشاسپند دین فردیسنا توجیه کرده اند)و یا سه بوته (سه اصل زرتشت: پندار نیک،گفتار نیک،کردار نیک) روی هم می گذاشتند و خورشید که به تمامی پنهان می شد آن را برمی افروختند تا آتش سر به فلک کشیده جانشین خورشید شود. در بعضی نقاط ایران برای شگون وسایل دور ریختنی خانه از قبیل:پتو،لحاف و لباسهای کهنه را می سوزاندند. آتش می توانست در بیابانها و بام خانه ها افروخته شود.وقتی آتش شعله می کشید از رویش می پریدند و ترانه هایی از قبیل«زدی من از تو     سرخی تو از من» می خواندند که همه آنها خواهش برکت و سلامت و بارآوری و پاکیزگی بود.آتش چهارشنبه سوری را خاموش نمی کردند تا خودش خاموش شود و خاکستر شود و خاکسترش را که مقدس بود کسی جمع می کرد بی آنکه پشت سرش را نگاه کند سر نخستین چهارراهمیریخت.در بازگشت در پاسخ اهل خانه که از او می پرسیدند:کیستی؟ _می گفت: منم! _از کجا می آیی؟ _از عروسی! _چه آوردی؟ _تندرستی!.                                                                                       

از  از دیگر آداب چهارشنبه سوری شال اندازی بود.پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسایگان و خویشان خود می رفتند و از روی روزنه بالای اتاق(روزنه بخاری و...) شال درازی را به درون می انداختند صاحب خانه می بایست هدیه ای بر شال بگذارد

از دیگر مراسم فال گوش بودن استکه مخصوص کسانی بود که آرزویی داشتند مانند دختران دم بخت یا زنان در آرزوی فرزند یا پسرانی که خواستار دختری بودند. آنان سر چهارراهی که نماد مشکل بود می ایستادند و کلیدی را که نماد گشایش بود زیر پا می گذاشتند نیت می کردند و به گوش می ایستادند و گفت و گوی اولین رهگذران را پاسخ نیت خود می دانستند. آنها در واقع از فروهرها می خواستند که بستگی کارشان را با کلیدی که زیر پا داشتند بگشایند.

قاقاشق زنی هم تمثیلی بود از پذیرایی فروهرها چون مقدس می شمردند  آنها را زیرا که قاشق و ظرف مسین نشانه خوراک و خوردن بود

     ایرانیان باستان برای فروهرها بر بام خانه غذاهای گوناگون می گذاشتند تا از این میهمانان تازه رسیده آسمانی (فروهرها) پذیرایی کنند و چون فروهرها پنهان و نامحسوس بودند کسانی هم که برای قاشق زنی می رفتند سعی می کردند روی خود را بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجیل را مخصوص فروهر می دانستند دریافتشان را خوش یمن می پنداشتند

 

 


آه ای دخت ایران تو چقدر تنهایی.....

آه ای کاش آزادی سرودی می خواند....

من و تو آریایی هستیم فرزند این مرز و بوم فرزند ایران من و تو زاینده رود در رگهایمان می خروشد و این موجهای کاسپین است که گیسوانمان را مواج کرده پس بیا با من بیا و من را در این مسیر سبز تنها مگذار و و با من بوی خوش خلیج فارس را با تمام وجودت احساس کن...بیا با من وحدیث دلم را بشنو

با من بیا و من را ای فرزند آریایی تنها مگذار بیا با من و به من بگو چگونه شد که اینگونه شد؟؟؟؟؟؟/ 

چهارشنبه سوری مراقب خودتون باشید چون خیلی دوستون دارم...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 2:0 توسط مهسا| |

سپندارمذ گان یا اسفندارمذ گان روزی است که من وتو آن را به فراموشی سپرده ایم و والنتاین را جایگزین آن کرده ایم . ما روزی را به فراموشی سپرده ایم که بیست قرن پیش از میلاد در بین نیاکانمان رواج بوده و به روز عشق و دوستی معروف بوده سپندارمذ گان جشن زمین و گرامی داشت عشق است  و روزی را جایگزین آن کرده ایم که رومیان  (شاید به تقلید از ایرانیان باستان) آن را سه قرن پس از میلاد مسیح رواج دادند و روز عشاق نامیدند . سپندارمذ گان در تقویم جدید ایرانیان 29 بهمن است دقیقا سه  روز بعد از والنتاین. ایرانیان باستان در این روز به یکدیگر هدیه می دادند زنان به شوهران خود با نهایت عشق هدیه می دادند و مردان زنان و دختران خود را بر تختگاه پادشاهی می نشاندند و هدایایی را به آنان تقدیم می کردند و در آن روز از آنان اطاعت می کردند . بنگر و ببین چگونه میراثت و تمدنت را به یغما بردند و تو دم بر نیاوردی بنگر که چگونه روز عشقت روز سپندارمذ گان را از تو گرفتند و تو نه تنها دم نزدی بلکه والنتاین را از آنان تقلید کردی بی خبر از آنکه تو بدانی چه نیاکان روشنفکر و مدبری داشته ای آخر چه می توان گفت به تو....؟ به کسی که نیاکانش را در قلبش کشته است؟... چه می توانم بگویم آه چه چیز.......؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




اه اریا زمین من....
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 7:5 قبل از ظهر توسط خدای اعظم | 2 نظر


افتخار اریایی....

 


تو یک اریایی جهان را درود فرستادی ....

یک اریایی بوده ای....

یک اریایی زندگی کرده ای....

یک اریایی هستی....

یک اریایی خواهی بود....

و یک اریایی جهان را بدرود می گویی....

پس یک اریایی باش و با افتخار مانند پدران و مادرانت بمیر....

از طرف یک اریایی...


روزی امپراطور چین برای کوروش هخامنشی هدیه ای فرستاد . کوروش کبیر پس از اینکه هدیه را باز کرد سوزنی را دید که نوک ان سوراخ شده بود . امپراطور چین با این کار می خواست تا به کوروش عظمتش را بفهماند. کوروش کبیر پس از اینکه سوزن هدیه را دید به صنعتگران ماهر ایرانی دستور داد تا سوزن را از طول سوراخ کنند و به دربار امپراطوری چین فرستاد و به انها نشان داد که اریایی و اریا زمین قدرتش تا چه اندازه است . درود بر او که اریازمین و اریایی افتخارش را از او و فرزندانش دارد.

تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:59 توسط مهسا| |

نکنه یادت بره مال کدوم قبیله ای

تو هنوزم راز جاده های صبح را می دونی

لحظه ابی دریا تو صدات جون می گیره

وقتی که شعر سفر را واسه بارون می خونی

می دونم که هر دومون خسته از این فاصله ایم

ولی از یادت نبر مال کدوم قبیله ای

قید موندن را بزن وقت عبور و رفتنه

جاده ها مال تو؛ صبح سفر مال منه

نکنه یادت بره مال کدوم قبیله ای....

«شادمهر عقیلی»

این را گفتم تا مبادا یادت بره اریایی هستی...این را گفتم تا بهت یادآور ی کنم که مال کدوم قبیله هستی ...که ایرانی هستی که باید این مرز و بومت را به هر قیمتی بشناسی و به هر قیمتی عزیزتر از جونت بدونی...شاید حالا... اما این مهم که تو باید ایرانت را به اوج خودش برگردونی آخه من می دونم تو می تونی آخه تو یک اریایی هستی کسی که به اهورا مزدا اعتقاد داره ...کسی که فروهر را عزیزتر از جان می داند...آخه من می دونم تو نمی خواهی که پدرانمان کوروش و داریوش و اریوبرزن و مادرانمان آتوسا و ماندانا و ارزمی دخت را ناامید و مایوس کنی...درود بر تو ای اریایی.............

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:57 توسط مهسا| |

بد نیست بدانید که......

*محمد رضا شاه پهلوی انقدر اینده بین بود که انژی اتمی را به ایران اورد اما قبل از افتتاح ان مجبور به ترک ایران شد

*ساختمان های پاسارگاد در برابر زلزله های 7 ریشتری هم مقاوم است. زیر بنای هر ساختمان دارای دو پی است.

*در زمان هخامنشیان جنگجویان سوار بر شتر می شدند و می جنگیدند که این یکی از عوامل پیروزی انان بر دشمن بود چون اسبان دشمن از شتر و بوی شتر می ترسیدند.

*مادها باغ هاى باصفايى در اطراف دره الوند ايجاد کرده بودند که به زبان پارسى باستان به آنها پردیس مى‌گفتند. اين واژه به زبان يونانى راه يافت و به صورت پاراداي paradis درآمد که به معناى بهشت است.

*عرب ها به اسب فرس می گویند که به معنای از فارس امده است این نشان می دهد که اسب مشهور عربی  ریشه پارسی دارد و متعلق به پارس است.

*قدیمی ترین تمدن ها در ایران شکل گرفت.

*در دوره هخامنشیان مردم ایرانی از احترام قابل توجهی در میان مردم ان زمان داشتند و ارزوی غیر ایرانیان این بود که ایرانی محسوب شوند یا با ایرانیان وصلت کنند.

*هلو میوه ای است که برای اولین بار در ایران کشت شد و برای اولین بار به روم فرستاده شد و از انجا به سراسر اروپا برده شد. در فرهنگ انگلیسی به هلو peach می گویند که از کلمه Persia به معنای فارس گرفته شده است.

*در بيشتر نوشته هايى که از دوران هخامنشى برجاى مانده است، ايرانيان از دو صفت دروغگويى و قرض کردن منع شده اند. ايرانيان دروغ را بدترين گناه مى دانستند و به اين جهت از قرض گرفتن واهمه داشتند که مبادا به خاطر بدهکارى دروغ بگويند

*آريوبرزَن سردار شجاع ايرانى و سربازان دليرش در محل بند فارس، در کوه‌‌کيلويه، به پيشواز سپاهيان اسکندر رفتند و تا آخرين قطره خون با آنان جنگيدند و در راه ميهن جان باختند.

*ارابه هاى مرگبار هخامنشى در محل محور چرخ خود دو تيغه داس مانند داشتند که هنگام جولان دادن ارابه‌رانان در ميدان کارزار، پيکر سربازان دشمن را قطعه قطعه مى‌کردند

*مادها اسب هاى زيبا و خوش اندامى پرورش مى‌دادند و به يونانى ها مى‌فروختند. يونجه، که خوراک اسب و جانوران اهلى ديگر بود، در زمان داريوش بزرگ از ايران به اروپا برده شد.

*یوتاب خواهر اریو برزن در برابر سپاهیان اسکندر تا اخرین لحظه از اریایی و اریا زمین دفاع کرد.

*نخستین و تنها دریا سالار زن جهان تا کنون بانو ارتمیز است که در زمان خشایار شاه می زیست

*ارزمی دخت دختر خسرو پرویز پادشاه چندین سرزمین ایرانی بود

*هلاله (همای چهره ازاد) در زمان کیانیان هفتمین پادشاه کیانیان بود او یکی از مقتدرترین پادشاهان زن بوده است.

*فرخ رو نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران است که در زمان وزارتش به اقتصاد ایران کمک شایانی کرد ولی کوچکترین خطایی از او سر نزد.

*ارتادخت وزیر خزانه داری و مالی در زمان اشکانیان بود که مالیات ها را بهبود بخشید در امور مالی کوچکترین خطایی مرتکب نشد و امور مالی پارتیان را بهبود بخشید.

 تا بعد...

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:56 توسط مهسا| |

خدای بزرگ است اهورا مزدا که این زمین را افرید که مردم را افرید که شادی را افرید برای مردم (از کتیبه های تخت جمشید)

ای هموطن بیا بیا و دستانت را به من بسپار بیا تا با هم درهوای ایران نفس بکشیم بیا و اندکی با من باش بیا تا برایت بگویم کیستی بیا تا فرهنگ و تمدنت را در ذهنت نقاشی کنم تویی که اریایی هستی ولی اریا زمینت را کم کم داری به فراموشی می سپاری . اه هم وطنم بیا تا برایت بگویم کیستی.

بیا تا با هم  تاریخ را تکرار کنیم  و ایران را به شکوه اولیه اش بسپاریم .هم وطنم بیا تا برایت بگویم ناگفته هایم را.

اینجا ایران است سرزمینی که هر وجبش یاداور هزاران خون پاک است جایی که در هر دوره مردمانش برای سرفرازی نام پر فروغ  ایران تلاش کردند و نامش را بر همیشه هستی نگاشته اند جایی که زنان و مردانش همه با هم  پرچم سه رنگ ایران پرچم امید صلح و فداکاری تا همیشه بر فراز این سرزمین اهورایی بر افراشتند. نمی دانم که هنوز یادت هست که کستی که پدرانت که بودند که تو هم اکنون هم رزم کوروش ها و داریوش ها و ارش ها و سیاوش ها و اریوبرزن هایی .

این سرزمین که با درایت نیاکانت بران گام می نهی خواستگاه کهن ترین تمدن بشری است و زمانی فرمانروایی بشر از انش بوده. سرزمینت 7000 سال قدمت دارد و نیاکانت وحشیان را رام کردند و اعلامیه حقوق بشر نوشتند برده داری را برانداختند و زنان را با مردان یکسان دانستند حتی مادرانت را به پادشاهی رساندند درست زمانی که بربریت و وحشی گری میان مردم رواج داشت درست زمانی که اعراب دخترانشان را ننگ میدانستند و زنده به اغوش خاک می سپردند همان زمانی که فلاسفه یونان زن را عنصری بی روح می پنداشتند... پدرانت در تمام قلمرو حکومتیشان صلح را حکم فرما کردند و به عقاید تکتک مردمانشان اهمیت دادند همه را کرامی داشتند و منطق را بر جنگ پیش دانستند.

هم وطنم مهربانم عزیزتر از جانم همیشه یادت باشد که هستی همیشه افتخار کن به نیاکانت یادت باشد که ایرانی هستی و صاحب شکوه و عظمت پارسی.

مبادا پدرانت را به فراموشی بسپاری مبادا با انها غریبگی کنی مبادا بگذاری تیشه بر ریشه ات زنند میراث و

فرهنگت را به یغما ببرند.

دوم وهمن دو هزار و پانصد و شصت و شش هخامنشی

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:55 توسط مهسا| |
وصیت نامه داریوش کبیر

واينک من از دنيا ميروم بيست وپنج کشور جزء امپراتوري ايران است. و در تمام اين کشور ها پول ايران رواج دارد وايرانيان در آن کشور ها داراي احترام هستند . و مردم کشور ها در ايران نيز داراي احترام هستند.  جانشين من خشايار شا بايد مثل من در حفظ اين کشور ها بکوشد . وراه نگهداري اين کشور ها آن است که در امور داخلي آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از اين دنيا مي روم تو دوازده کرور در يک زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يکي از ارکان قدرت تو ميباشد . زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلکه به ثروت نيز هست . البته به خاطر داشته باش تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينکه از آن بکاهي . من نمي گويم که در مواقع ضروري از آن برداشت نکن ، زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم کن .
ده سال است که من مشغول ساختن انبار هاي غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن اين انبار ها را که از سنگ ساخته مي شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبار ها چند سال مي ماند بدون اينکه فاسد شود و توبايد بعد از من به ساختن انبار هاي غله ادامه بدهي تا اينکه همواره آذوقه دو و يا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اينکه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبار ها براي تامين کسري خواروبار از آن استفاده کن و غله جديد را بعد از اينکه بوجاري شد به انبار منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوغه در اين مملکت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشکسالي شود .
هرگز دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي .
کانالي که من ميخواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به اتمام نرسيده و تمام کردن اين کانال از نظر بازرگاني و جنگي خيلي اهميت دارد تو بايد آن کانال را به اتمام برساني و عوارض عبور کشتي ها از آن کانال نبايد آنقدر سنگين باشد که ناخدايان کشتي ها ترجيح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينکه در اين قلمرو ، نظم و امنيت برقرار کند ، ولي فرصت نکردم سپاهي به طرف يونان بفرستم و تو بايد اين کار را به انجام برساني . با يک ارتش قدرتمند به يونان حمله کن و به يونانيان بفهمان که پادشاه ايران قادر است مرتکبين فجايع را تنبيه کند .
توصيه ديگر من به تو اين است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نکن ، و براي اينکه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون ماليات وضع کردم که تماس عمال ديوان با مردم را خيلي کم کرده است و اگر اين قانون را حفظ کني عمال حکومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت .
افسران وسربازان ارتش را راضي نگه دار و با آنها بدرفتاري نکن . اگر با آنها بد رفتاري کني آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در ميدان جنگ تلافي خواهند کرد ولو به قيمت کشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود که دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينکه وسيله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنويسند تا اينکه فهم وعقل آنها بيشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بيشتر شود ، تو با اطمينان بيشتري ميتواني سلطنت کني . همواره حامي کيش يزدان پرستي باش . اما هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر کيش که ميل دارد پيروي نمايد .
بعد از اينکه من زندگي را بدرود گفتم . بدن من را بشوي و آنگاه کفني را که من خود فراهم کرده ام بر من به پيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزماني که ميتواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي ، که من پدر تو پادشاهي مقتدربودم و بر بيست وپنج کشور سلطنت ميکردم ،مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد  . زيرا سرنوشت آدمي اين است که بميرد

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:54 توسط مهسا| |
نام ماههای تقویم خورشیدی چندین بار تغییر کرده. در دوران هخامنشی، نامهایی مورد استفاده قرار می گرفت که بعد از دوران هخامنشی مردم انها را فراموش کردند. نام ماهها در دوران ساسانی بر اساس نشانه های زرتشتی تعیین شد که تقویم ماهانه ساسانی که بدون هفته است و در آن هرروز ماه یک نام دارد، بهترین اثر باقی مانده از آن است. در بیشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نیسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقویم جلالی به عنوان تقویم رسمی ایران در اوایل قرن جاری خورشیدی، اسامی ساسانی نیز دوباره برقرار شدندولی تلفظ آنها در مواردی تغییر کرد. در زیر تلفظ پارسی میانه این اسامی و اصل اوستایی آنها در پرانتز آورده می شود.

Fravartin) (Frawashi)فره وشی، ارواح گذشتگان:
Ardiwehisht) (asha-wahishta) بهترین بهتر (از اصول زرتشتی):
Khordad) (Hauwartat) سلامتی
Teer) (Tishtria) خدای باران
Amordad) (Amartaat) نامیرایی، نامرگی:
Shahrivar) (khshathrawara) پادشاهی خواسته شده:
Mihr) (Mithra) خدای مهر و قراردادهای اجتماعی:
 (Apan) آبها (لقب آناهیتا):
Adhar) (Atar) آتش:
Dey) (Dawya): خدا
Wahman) (wahu-mana) بهمن، تفکر برتر:
Spandaarmadh) (Spanta-armaiti) آرماییتی مقدس (مادینه خدای طبیعت)

تا بعد

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:53 توسط مهسا| |

به نام خداوند جان و خرد

به کوروش به ارش به جمشید قسم

به نقش و نگار تخت جمشید قسم

که ایران همی قلب و خون من است

گرفته ز جان از وجود من است

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:51 توسط مهسا| |

بگذار تا برایت بگویم کیستم. دختری از تبار اریا.دختر کوروش و داریوش. زاییده زاینده رود... من در اغوش ماندانا زاییده شدم و در اغوش اتوسا برورش یافتم و در خاک ایران نزد کوروش تا به اخر زندگی می کنم. چشمانم همان چشمان قهوه ای رنگ کوروش است. گیسوانم با گیسوان یوتاب در هم ییچیده وبا او با اریو برزن در بیکارها شرکت کرده. هلاله را الگو قرار دادم و بادشاه زندگانی ام شدم. من فرزند این مرز بومم من فرزند کوروشم من فرزند ایرانم من یک اریایی ام. 

تا بعد....

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:50 توسط مهسا| |