ایران در من
به كوروش چه خواهيم گفت؟اگر سر برارد ز خاك...
تیرگان نزدیک ترین سند به آغاز پیدایش جشن تیرگان و ستاره ی تیر، تیریشت است که لابد دست کم 2000 سال پیش از نگارش آن، یکی از جشن های ایرانیان بوده است.از دیگر منبع های پرداختن به تیرگان،گزیده های زادسپرم و بندهش هسنتد که هر دو متن پهلوی اند و چنین بر می آید که دومی برگرفته از اولی است، و از نوشته های عصر اسلامی ، «آثار الباقیه عن القرون الخالیه و التفهیم»ابوریحان بیرونی و زین الخبار گردیزی.در اینجا هم نویسنده دوم متاثر از دومی است و چنین بر می آید که سرچشمه ی اصلی هر پنج، تیریشت است. تشتر تشتر فرمانروای بارش است و باروری و پدید آورنده ی روزی،آن هم در روزگارری که هنوز بسیاری از قانون های طبیعت به شناخت انسان درنیامده اند و انسان هنوز-شگفت زده از آسمان بر فراز خود-دست نیایش به سوی آسمان بلند می کند و از ستاره ی پگاهی درخواست ارزانی روزی دارد، تا فرمان بارش بارش دهد و کشتمان های خشک ران را و ریشه ی گیاهان را با رطوبت خود، نمی درخورد بخشاید و زمین آماده ی باروری را آبستن سازد.تشتر ستاره و ایزد فرهمندی است « که تمام آفریده های سپنتا مینو خواهان دیدارش هستند- آنهایی که در زیر زمین به سر می برند و آن هایی که د ر زیرزمین به سر میبرند و آن هایی که در آب، و آن هایی که در خشکی می زیند و آن هایی که پرنده اند و خزنده اند وآن هایی آن هایی که در جایی آزاد جای گزینند، و آن چه در بالا، که در از آفرینش بی انجام و بی آغاز راستی نامیده اند. برای ایرانیان تشترباد با همه ی توانایی ها و زیبایی هایش در پهنه ی آسمان آزاد بماند، تا بتوان، هر زمان که بخواهد، « به صورت یک اسب سفید زیبا، با گوش های زرین و لگام زرنشان» از « همه ی خلیج ها و همه ی رودهای زیبا و همه ی جوی های زیبای دریای فراخکرت دیدن کند». و باید که در آسمان بماند و چهره ی زشت و دست سازی نداشته باشد، تا اهورمزدا او را مانند خود بدان. و باید در آسمان بماند، تا از آن همه باشد. هم انسان و هم از آن حیوان. او باید در آسمان بماند، تا با آزادی بی چون و چرا بتواند به فراخور نیازهای زمینیان چهره و رفتار و روش خود دگرگون سازد: « در ده شب نخست» اندام جهانی پذیرد و به شکل یک مرد پانزده ساله ی درخشان، با چشم های روشن، بلند بالا، بسیار نیرومند، توانا و چست در فروغ پرواز کند. به من یک چنین مردی، که به او نخستین بار دهند به من یک چنین مردی، که نخستین بار نیرو گیرد. به من یک چنین مردی که نخستین بار به پر سالگی رسد و سپس « در ده شب دوم» به شکل یک گاو زرین شاخ و فروغ پرواز کند». آب در فرهنگ ایرانیان ایرانیان همیشه به آب با دیده ی احترام نگریسته اند.تقریبا در همه ی نوشته های پیش از اسلام، جایگاه آب در مجموعه ی آفرینش بسیار حساس است.هرودوت مس نویسد، ایرانیان در هیچ رودخانه ای ادرار نمی کنند، تف نمی اندازند و حتا دست هایشان را در آن نمی شویند و دست شستن دیگران را هم در آب نمی پذیرند و به رودخانه احترام می گذارند.استرابون می نویسد که ایرانیان در آب روان شست و شو نمی کنند و در آب روان، لاشه و مردار و روی هم رفته چیزهای ناپاک نمی اندازند چون نیایش و ادای نذر به کنار دریاچه ها یا چشمه و یا نهر آبی می روند، در کنارش گودالی می کنند و سپس در این گودال قربانی می کنند و بسیار می کوشند تا آب به خون آلوده نشود. اگر تیریشت را، دست کم به همین هیات امروزش، از زمان خسرو اول ساسانی(531-579م) بدانیم، میبینیم که نیاز به آب و احترام ناشی از این نیاز، در حدود 550م دو افسانه از زیباترین افسانه های اساتیری ایران را پدید آورده است: نبرد تشتر و حماسه ی آرش کمانگیر (شیراتیر).در هرمزدیشت نیز به آب درود فرستاده شده است: « درود به آب دائی تیا( احتمالا رود زرافشان با رود ارس) درود به آب اردویسور ناهید»در جاهای دیگر اوستا هم به نشانه های فراوانی بر می خوریم که گویای تقدس آب است.« آب»، نیک و از بهترین آفریدگان مزدا خوانده شده است و نیایش می شود که آب از آن بداندیشان، بدگفتاران، بدکرداران،دژدینان، دوست آزاران، مغ آزاران، همسایه آزاران، خانواده آزاران، تاراجگران، راهزنان، پارساکشان، جادوان، دروغگویان و ستم کاران نباشد و از زرتشت خواسته می شود که کام خود نخست از آب بخواهد.زیباترین سروده های نیایش ایران باستان، در آبان یشت، از سرچشمه ای نامیرا آبیاری می شوند و این سروده ها نثار آناهیتا، ایزدبانوی نگهبان آب ها می شوند.از تقدس آب نزد ایرانیان همین بس که « میهن» و«زادگاه» را« آب و خاک» می نامند و نخستین ذره ای که انسان را پدید می آورد « آب» نامیده می شود: که بهرام فرزند او همچو اوست از آب پدر یافت او مغز و پوست و سرانجام، شرف آدمی به « آب» رواست و در اوستا خرداد، فرشته ی کمال، پاسدار آب است. نبرد تشتر، ایزد باران با اپوشه، دیو خشکی تشتر، ایزد باران و اپوشه، دیو خشکی « سه شب و روز با همدیگر بجنگند. دیو اپوش به تشتر رایومنه چیر شود، او را شکست دهد». « پس از آن اپوش، تشتر را به مسافت یا هاثر=یک فرسنگ (= زارگام) از دریای فراخکرت براند.شکست بر مردم فلات خشک گران تمام می شود.مردم در آرزوی باران و روان شدن آب در جوی ها و جوشیدن آن در چشمه سارها، ناگزیر نمی توانند این شکست را باور کنند و با انجمن کردن در نیایشگاه ها و معبدها و نیز نیایش هم دل خوش دارند و هم تشتر آماده ی رزم را که خواستار ستایش است، نیرو می بخشند: « اگر در نمازم از من نام برده بستایند، چنانکه از ایزدان دیگر نام برده می ستایند، من نیروی ده اسب، نیروی ده شتر، نیروی ده گاو، نیروی ده کوه، نیروی ده آب قابل کشتیرانی خواهم یافت». سرانجام، پس از نیایش های فراوان- که شاید جشن تیرگان در آغاز منحصر به این نیایش ها بوده است-برای مردم زحمتکش دربند زندگی پرستیز و سخت، پیروزی تشتر فرا می رسد.روشن است که به بهانه ی این پیروزی، که آیشش گسترش آفرینش است، خشکسارنشینان فلات پربرهوت ایران، امید ریزش باران، جشن و سرور راه بیندازند و دست به نیایش بردارند. آبریزان، یا آب پاشان: یکی از آیین های جشن تیرگان، شست و شوی بیرون از برنامه ی روزانه و پاتشیدن آب و گلاب بر سر و روی یکدیگر است. این جشن پیوند ژرفی با تقدس آب در فرهنگ ایرانیان دارد و جشن تیرگان، تیر روز از تیرماه، آیین ویژه ی ایزد باران است. در همه ی جشن های گوناگون تیرگان آب نقش اساسی دارد. کیخسرو پس از جنگی طولانی با افراسیاب و کشتن او بر سر راه « خان آذر» بود که در درونش چنین دریافت که کارش در این جهان سر آمده و باید که به جهان ایزدان پیوند بی درنگ درم و دینار بسیاری به موبدان و تهیدستان بخشید و به سراسر کشور پیام داد که دست از تخت شاهی می کشد.سران سپاه و بزرگان دربار، به یلد کیکاووس که از دیوانه شدن در او اندیشه شدند، که مبادا بخواهد از آسمان بگذرد، همه گردش اختران بشمرد.. و کوشیدند تا او را از رای خود بازگردانند. نشد. کیخسرو آنچنان در نیایش بود که خوابش برد.سپس به نامداران و سپاهیان سفارش های درخورد کرد و جانشین تاج و تخت را برگزید.سپاه راه افتاد و توس و گیو و بیژن و فریبرز همراه کیخسرو ماندند. و چون اینان نیز به راه شدند، پس از چندی در راه به چشمه ای برخورد کردند کیخسرو با دیدن چشمه ی آب فرمان ماندن داد و افزود ، جز آن شب، دیگر کسی او را نخواهد دید. زیرا با سر زدن خورشید او با سروش آشنا خواهد شد. چون بهری از شب تیره اندر چمید، کیخسرو در آب روشن چشمه سر و تن بشست و در نهان، زند و اوستا بخواند و سپس تا جاودان با ناموران همراهش بدرود گفت. پس آن شب چون خورشید بدمید، کیخسرو ناپدید شد... ابوریحان بر گزارش فردوسی می افزاید: بیژن بر چهره ی کیخسرو – که کنار چشمه خفته بود- آب پاشید تا کیخسرو چشم گشود. از این است که ایرانیان با مهری که به کیخسرو دارند از آن پس در تیرماه، که این داستان رفته بود، به سر و روی یکدیگر آب می پاشند. تیرگان و آرش کمانگیر: ابوریحان در آثار الباقیه درباره جشن تیرگان مینویسد: «پس از آن که افراسیاب به منوچهر غلبه نمود او را در طبرستان محاصره کرد، بر این قرار دادند که حدود خاکی که از ایران باید به توران برگزار گردد، به واسطه ی پرش و خط سیر تیری معین شود. در این هنگام فرشته اسفندیارمذ حاضر گشته اس، امرکرده تا تیر و کمانی، چنان که در ابستا بیان شده است، برگزینند. آنگاه آرش را که مرد شریف و حکیم و دینداری بود، برای تیر انداختن در بیاورند. آرش برهنه شده، بدن خویش به حضار بنمود و گفت، ای پادشاه و ای مردم بنگرید. مرا زخم و مرضی نیست، ولی یقین دارم که پس از انداختن تیر قطعه قطعه شده فدای شما خواهم شد. پس از آن دست به چله ی کمان برد، به قوت خداداد تیر از شست رها کرد و خود جان تسلیم نمود.خداوند به باد فرمود تا تیر را حفظ نماید. آن تیر از کوه رویان به اقصی نقطه مشرق، به فراغنه رسید و به ریشه ی درخت گرگان، که در دنیا بزرگتر از آن درختی نبود نشست.آن موضع سر حد ایران و توران قرار دادند. گویند از آن جایی که تیر پرتاب شد و تا آن جایی که فرو نشست هزار فرسنگ فاصله است.بنابراین جشن تیرگان به مناسبت صلح ایران و توران می باشد. تیرماه هر سال، مردم با برگزاری جشن تیرگان یاد آرش را گرامی داشته اند. ابوریحان نیز مانند گردیزی،جشن تیرگان را جشنی دو روزه می داند تیرگان کوچک، روز سیزدهم ( تیر روز) تیرماه، که تیر آرش رها شد، و تیرگان بزرگ، روز چهردهم( گوش روز) تیرماه، که تیر آرش به فرمان ایزدان و به کمک باد، پس از پشت سر گذاشتن یک شبانه روز راهی دور و دراز را در سرزمینی میان فرغانه و طخارستان فرود آمد و صلح برقرار شد.


